تبليغاتX
لِی لِی

لِی لِی

دیروز خاکسترت را به دریا ریختند... امروز تور ماهیگیران پر از حلوا بود

با واژه می شکست خودش را سکوت را

وقتی نوشت آینه ی روبروت را

اول بنفشه های تو را ثبت کرد وبعد

بالای لاله هات دو تا شابلوط را ...

در دامنت دوباره به قشلاق می رسید

تا می گرفت رد صدای فلوت را

او مانده بود و یک غزل منحنی شده

وقتی ادامه داد تو را این خطوط را...

□□□

ده سال بعد مرد در اعماق آینه

گم کرده بود طرح تو را، سمت و سوت را

دنبال عطر تو پی تلخی رفتنت

هی مست بود تلخی هر ابسولوت را

خیس وچروک آمده تا شاعرت شود

تا دکمه دکمه وا کنی امشب اتوت را

تا توی واژه هاش دوباره غزل شوی

لمست کند تو را و تن گلپتوت۱ را

مردی کناز دفتر خود گیج می خورد

چشم  انتظار تا بخری  آبروش را

 

۱- نوعی فرش دستباف که معمولا دارای نقش های برجسته می باشد . این فرش از نقشه های فرش بختیاری است که از نظر تنوع رنگ بسیار ی برخوردار است و علاوه بر استان چهارمحال و بختیاری در استان های دیگر نیز بافته می شود . 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت 1:34 توسط حسام بهرامی |


و خدایت دو گیس می بافد آیه ای در ادامه ی ژن هات

تو غزل می شوی ولی هر روز تازه تر می شوند ورژن هات

گیس باف تو را ادامه که داد فلسفه می چکید در یونان

پی اثبات توست افلاطون توی پس کوچه های آتن هات

تو خود تبتی و من در تب هذیان تو را غزل بودم

واژه هایی که سجده می کردند زیر لب های سرد کاهن هات

هیچ کس مثل شب نمی فهمید هیچ کس مثل من نمی دانست

صبح تفسیر آسمان زیباست زیر آن وسعت مدائن هات

توی یک جاهلیت دل خواه من ابو له له لبت بودم

گیج این کفر گیسوان تو و گیج تر در طواف مومن هات

می روم با هزار در بدری می روم تا که از سرم بپری

شیطنت های تازه ای داری می رود توی جلد من جن هات

تن من درد می کند اما لب تو صورتی است بی ربط است

بوسه یک ارتباط شیرین بود بین درد من و پروفن هات

از سکون تو شهر می لرزید مثل هر واژه در سکوت من

وای آن لحظه ای که در غزلم متحرک شوند ساکن هات

شهر بی خود دلش نمی لرزید

+ نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 2:1 توسط حسام بهرامی |


سرگیجه ام آنقدر ها چیز مهمی نیست

وقتی زمین دور سر گالیله می چرخد

دنیای من در چرخه ایی بیهوده افتاده

عمریست توی باور گالیله ، می چرخد

                            (حامد عباسیان )           

وقتی که زن روی مدار میله می چرخد

انگار دنیا در سر گالیله می چرخد

کم کم عفونت می کند پروانگی هایش

حالا که بختش در خیال پیله می چرخد

در تاب تاب ،عباسیش گم می شود هر روز

فردا دوباره روی سن بی شیله می چرخد

در خاطراتش تیله تیله کودکی می کرد

وقتی که چشمانش شبیه تیله می چرخد

عریانی اش را می دلارد خوب فهمیده

دنیاش تنها با همین یک حیله می چرخد

تقویم هایش چند چند درد تحویل است

وقتی که زن روی مدار میله می چرخد

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 15:28 توسط حسام بهرامی |


نعنا به نعنا قل و قل آرام افتاده ای توی سرش امشب

اکسیژن گیج تو جاری شد در بند بند پیکرش امشب

در گر گر باید نبایدها باید نبایدهاش را می گفت

هی پا به پا شد روی لب هایش شاید بگوید آخرش امشب

او با تو بود و آه با آهو او با تو بود وماه با شب بو

تعبیر خواب کودکی هایش اما نمی شد باورش امشب...

آغوش بابا طاهر عریان نزدیک آغوشش شد و حالا

با این خیال مشترک کم کم بوی خوشی از بسترش امشب

می آمد وبدجور عاشق شد عطر تو را در بی کسی هایش

گیسوی تو مشق شبش می شد بی ترسی از دور وبرش امشب

از جبرئیل هر نگاه تو انگشت های او غزل می شد

هرگز نفهمیدی چه خواهد کرد این وحی با پیغمبرش امشب

هی آبی آبی آبی نفتی چشمان تو مسجد سلیمان است

آتش گرفتی روی لب هایش قبل از سپید دفترش امشب

باران نمی فهمد که بعد از این دیگر حریف شعله هایت نیست

وا می کند آغوش خود را باد بر سردی خاکسترش فردا

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 1:18 توسط حسام بهرامی |


جمال در نظر وشوق هم چنان باقیست

شروع قصه همین جاست پیرهن پریت

چکیده ی غزلی چین دامن زری ات

هجوم موج همین موج های بی دریا

که غرق می شوم این بار در شناوریت

و من برادر بن بست بوده ام یک عمر

شبیه خواهر من بوده ای و خواهریت

بلای جان غزل های دیگران شده بود

چقدر واژه که در وصفت امتحان شده بود

شروع قصه از این جاست تا دلم لرزید

که سربزیر شده کپه های دلبریت

چهار رکعت من قربتا شما بانو

و قبله کج شده این بار سمت روسریت

چه کهکشان سیاهی به روی شانه ی توست

منی که محو توام محو زهره مشتریت

تو از تبار غرل های خواجه ای انگار

چه خوش نشسته در این قافیه صنوبریت

دوباره فاصله ی آسمان و من کم شد

همین که آمده در شعر من کبوتریت

چقدر خلوت بن بست بی شما سخت است

 

+ نوشته شده در دوشنبه 2 دی1387ساعت 12:27 توسط حسام بهرامی |